جمعه 24 بهمن 1393برچسب:, :: 22:18 :: نويسنده : محمد
دختر جوانی چند روز قبل از عروسیش آبله
سختی گرفت وبستری شد.نامزد وی به عیادتش
رفت وپسرک در میان صحبتهایش از درد چشم می نالید.
بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند
مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد
چشم مینالید.موعد عروسی فرا رسید.
زن نگران صورتش که آبله آنرا از شکل انداخته بود
و شوهر هم که کور شده بود... مردم میگفتند چه خوب
عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد. بیست
سال بعد از ازدواج شان آن زن از دنیا رفت مرد عصایش
را کنار گذاشت و چشمانش را گشود همه تعجب کردند
و علت را ازش پرسیدن.مرد گفت "من کاری جز شرط عشق
را بجا نیاوردم
نظرات شما عزیزان:
این داستان اینقدر زیبا که ادم هر چقدرم می خونه بازم خسته نمی شه و کاملا همه جا این داستان پخش شده و محبوبه بازم ممنون
![]() ![]() ![]()
![]() |