نشسته در سلول انفرادی خویش
چشم بر دیوارهای بی صدا
و به سکوت پنجره ها می اندیشم
ساعتها مبارزه
با سکوت ؛
با تنهایی
ساعتها اسیـــری
این روزها ؛
همه این تکه سنگ را
تنها برای بازی های محلی می خواهند
اعتصاب هم دیگر جوابی نمی دهد
اینروزها قلبها همه ،
همــــــــــــــــــه از سنگند
چشم ها تیره و تار
این روزها
حقیقت سکوت می کند
و ترحم پـــــــــــــــــــروا می زند
قصد کوچ کرده ام
قصـــــــــــد کوچ
از این دنیایی که دیگر مرز و بومی ندارد
از این دنیایی که همه مان
عروسکـــــــــــــــی بیش نیستیم ....
نظرات شما عزیزان:
حمید 
ساعت22:59---7 دی 1392
سلام وب خوبی داری دوست داشتی بهم سر بزن